ناطوردشت
(لبخند می زنم) -خیلی راحتی ها...اصلآ انگار نه انگار. (باز هم لبخند می زنم) . . . و فقط خدا می داند در پس این لبخند های من چه بغض هایی پنهان است! همایش سال جهانی نجوم با حضور اساتید برجسته نجوم کشور : دکتر نوروزی و دکتر نصیری دوشنبه ۱۸/۸/۸۸ ساعت ۹-۱۲ . دانشگاه قم، تالار شیخ مفید نمی دونم من خنگ شدم یا بقیه زیادی باهوشن! توی عروسی یکی اومد جلو گفت واااای آزاده جون خوبی؟ من رو یادت نمیاد؟ دبستان ... خیابون باجک. و من هرچی فکر کردم واقعا یادم نیومد فقط برای اینکه ضایع نشم تحویلش گرفتم. خدایا آخه من چه جوری باید کسی رو که حتی باهاش هم کلاس نبودم به خاطر بیارم؟!! ۲. انگار باد دکل های پارازیت تهران ما رو هم گرفته و باید یه مدتی با همین سریال مزخرف دل نوازان اموراتمون رو بگذرونیم! هر چی این کانال ها رو جابه جا می کنی هیچی از توش در نمیاد که نمیاد. ۳. آخر این هفته دو تا اتفاق خوب می افته. یکی از دوستای قدیمی و گلم می ره سر خونه و زندگیش و به قول خودش قراره از این به بعد کدبانو بشه. یه دوست دیگه هم امروز بهم خبر داد آخر این هفته بالاخره به کسی که دوست داره می رسه. برای هر دوشون آرزوی خوشبختی می کنم. ۴. این روزها فقط با این انگیزه راه طولانی دانشگاه رو می رم که می دونم داره تموم می شه.. ۵. کامبیوترم به یه ویروسی دچار شده که فکر نکنم حالا حالا ها نجات بیدا کنه. استفاده از یه کامبیوتر دیگه که مال خودت نیست چه حس بدی داره! The Unborn همين امشب دیدمش. خیلی وقت بود نازنین می گفت بیا با هم ببینیم اما وقت نشده بود. امشب اومد خونمون. موفق نشدیم بیشتر از ۱۰ دقیقه اش رو با هم ببینیم بنابراین خودم تنهایی دیدم. موضوع جالبی داشت در عین حال که صحنه های ترسناکش خیلی زیادی زیاد بود. صحنه های ترسناکش تلفیقی بود از صحنه های روح و جنی و هم صحنه های حال بهم زن! ولی در کل بد نبود. Uninvited دوسش داشتم. شخصیت های دوست داشتنی با یه داستان جالب و پایانی غیر قابل پیش بینی. ترسناک هست اما از اون صحنه های تنفر انگیز خشن نداره. همش در محدوده روح و جنه! The Duchess داستان های اشراف زاده های انگلستانی که خونه هاشون -بهتر بگم قصرهاشون- بی نهایت خوشگله و آدم رو کلی جذب اون طبیعت خوشگلش می کنه. داستانش بد نبود. بیشتر به این می پردازه که چقدر بنیاد رابطه هاشون سسته و به راحتی آب خوردن بهم می خوره. در کل بد نبود. Boys & Girls این فیلم رو فقط برای تغییر روحیه دیدم. از بس فیلم ترسناک دیده بود نیاز به چیز متفاوتی داشتم تا روحیه ام عوض بشه. یه چیزی توی مایه های American Pie . خیلی چیز جالی نبود. فقط به درد خنده و تغییر حال و هوای روح و جنی می خورد. پ.ن : ناگفته نماند در بین این فیلم های متفرقه همچنان دیدن Supernatural ادامه داره! بعضی وقتها دلم برای کسایی که دوستای خوبی ندارن می سوزه. داشتن یه دوست خوب این روزها نعمت بزرگیه و من بهتریناش رو دارم. پ.ن ۱: این پست فقط و فقط به سبب دل تنگیم برای ویداست. پ.ن ۲: مدت ها پیش به این نتیجه رسیده بودم که خیابونهای این شهر جای خوبی برای قدم زدن دخترها نیست. اما امشب با الهام هوس پیاده روی کردیم و از فلکه بستنی ها (!) تا سر دورشهر پیاده رفتیم. دیگه خدا می دونه توی مسیر چند تا ماشین و موتور رو با زنگ زدن به ۱۱۰ تهدید کردیم تا دست از سرمون برداشتن. این بود اون امنیت اخلاقی و اجتماعی؟! خدایا من رو به خاطر این همه خباثت ببخش! اما خب...خوشحالم...نمی شه دروغ گفت پ.ن : خیلی وقت بود می خواستم قالب عوض کنم از اونجایی که حوصله جستجو ندارم فعلآ این باشه تا ببینم حوصله جستجو پیدا می کنم یا نه. پ.ن1 : اين شهر ما فقط "حق مسلم" كم داشت كه اونم ديگه داريم. خدايا شكرت. پ.ن2 : تولدش مبارك. پ.ن3 : اين ترم دارم خودم رو خفه مى كنم از بس واحد برداشتم. خدايا رحم كن.
![]()
![]()

بنابراين تصميم گرفتم يه خودم استراحت بدم و نهايتآ روزى يك قسمتش رو ببينم. ديشبم كه چون روحيه ام خراب شده بود The Duchess رو كه مدت ها بود روى هارد كامپيوترم خاك مى خورد رو ديدم. خلاصه روحيه اينجانب بسيار خراب و ترسيده هست و نيازمنده كمكه.
| Design By : Night Skin |

